عماد الدين حسن بن علي الطبري

236

مناقب الطاهرين ( فارسي )

بيت‌ها انشا كرد : يا جعفر الطّيّار خير مصرّف * للخيل يوم تطاعن و شياح قد كنت لى جبلا ألوذ بظلّه * فتركتنى امشى باجرد ضاح قد كنت ذات حميّة ما عشت لى * امشى البراز و انت كنت جناحى و اذا بكت قمريّة شجنا لها * يوما على فنن دعوت صباحى فاليوم اخشع للذّليل و اتّقى * منه و ادفع ظالمى بالرّاح « فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ » كحمزة و جعفر « وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ » « 1 » كعلىّ و عمّار صلّى اللّه عليهم اجمعين . عبد اللّه بن جعفر گويد كه : من به ياد دارم كه رسول عليه السّلام در پيش مادر من آمد و مرا بر رانى نهاده بود و برادرم را بر رانى و دست پس ما ماليد و آب از چشم وى روان مىشد چنان كه بر محاسن مىچكيد . و مىگفت : اللّهمّ انّ جعفرا قد قدم اليك الى احسن الثّواب . فاخلفه فى ذريّته باحسن ما خلفت احدا من عبادك فى ذرّيّته . و چون مادرم را خبر مرگ پدرم بداد و آنكه وى با ملائكه مىپرد ، مادرم اسماء گفت : يا رسول اللّه ، اين حال با امّت بگويى ؟ رسول عليه السّلام دست من گرفت و مرا بر منبر برد و به پايهء زيرين بنشاند و وى به بالا بر شد و حزن و اندوه از وى طاهر مىبود و گفت : انّ المرء كثير باخيه و ابن عمّه . الا انّ جعفرا قد استشهد و جعل له جناحان يطير بهما فى الجنّة . پس فرود آمد و در خانه رفت و مرا در خانهء خويش برد . و هر جا كه رسول رفتى من نيز رفتمى در خدمت وى از خانهء زنان وى و غيره . تا چون روز سوم بود مرا با خانه فرستاد . و اين سه روز براى عيالان پدر من طعام فرستادى . روزى پيش ما آمد و در خانهء ما ، من

--> ( 1 ) - احزاب ( 33 ) / 23 .